/style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet">

" بامداد یکم فوریه "

امشب از ان شب هاست که ماه می نوازد مرا...
شبنم احساس بر جانم متبلور شده است ،
و روحی در من می دمد...
امشب شوخی نیست...
همین که زندگی در من حلول می کند...
همین که می جوشد غلیان احساس در من...
همین که طغیان می کند شوری در من...
شبی ست که می رویاند!
و من در بند ام!
امشب در بطن زنی عاشق دگر بار رویانده می شود عشق!
و در این شب چه خوش می افریند قلمم نقشی نو...
در این شب که چشم هایم سرخ و تب دار اند ،
و خستگی در من تنیده است ،
چه شوری به پا کرده ماه!
چه مهتابی آن بالاست ،
و چه نوازش ها که می ریزد!
...
چشم های سرخ و مرطوب ام ، در پی کلمات روی صفحه می دوند
و می خواهم بگویم در میان سیلی از خستگی که دارد مرا می برد
من امشب سرشارم ، و این بداهه که گفته ام ،
یکی از دوست داشتنی ترین بداهه هایم است که در خلسه افریده ام!...
من روی مرز بیداری و خواب قفل شده ام!...
و این را می دانم که احتمالا این جمله ی آخر است
و من چون بند بازی که هر لحظه سقوط اش ممکن می شود...
چشم هایم رفتند...
شب بخیر!
" ف. عطایی "
...
1:30:15  AM
16/2/1
12/11/94



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٤ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فرنازعطایی | نظرات ()
  • خوشنویسان | الگوریتم