/style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet">

این روزا خیـــلی دلم تهران می خواد! ...

اگه عاشقت نبودم ، پا نمی داد این ترانه

بی خیال بدبیاری ، زنده باد این عاشقانه

 

پ ن :عاشق این اهنگم و کلی باهاش خاطره دارم ... فوق العادست ...

می دونم که دیگه مُردم ... مرگ من موقتی نیست! ...

 

" تهران تهران "

حوصله ندارم اما، همه ی قصه رو میگم                                                                                                                        
همه ی قصه رو حتی، اونجایی که دوست ندارم

بذار صحبت کنیم این بار،جای اینکه بنویسیم

 راجع به دو جین سوال، یه سری عقده بدخیم

 می دونم که دیگه مُردم، مرگ من موقتی نیست

این جواز دفن و کفنه، یه صدای لعنتی نیست

توی این بهبهه ی شک، وسط این همه بحران

خودمو گوشه ی آسفالت ، جا گذاشتم تو اتوبان

ژست بی خوابی و منگی، واسه من نگیر دوباره

کسی که جلوت نشسته ، عصبی و لت و پاره

من دیگه اصلا نمی خوام، تیغو رو رگم بِسُرَم

پایتخت دود و گوگرد، قهرمان قصه من

اگه عاشقت نبودم، پا نمی داد این ترانه

بی خیال بد بیاری، زنده باد این عاشقانه

خط موشکو تو دستت، نسل من خط کشی می کرد

واسه انفجار قلبت، شعر من خودکشی می کرد

جعبه جعبه استخونو، غم پرچمای بی باد

کودکیه نسل ما رو به قرنطینه فرستاد

من با زندگیو و شعرم، یا با تو شوخی نداشتم

واسه تو شوخی بودیم ما، خیلی تلخه سرنوشتم

حالا هی غلط بگیر از، دیکته های نا نوشتم

یا که اوراق بهادار بده جای سرنوشتم

اگه عاشقت نبودم، پا نمی داد این ترانه

بی خیال بد بیاری، زنده باد این عاشقونه

بین این صدتا اتوبان، یه مسیر منحنی نیست

که کسی پشت سرم هی، نده فرمان واسه ایست

وقتی آژیرو کشیدن توی گوش لت و پارم

خودم عین بمب دستی، شعرمم شد انفجارم

یه نفر رو در و دیوار، خون خاطره می پاشه

یه نفر که میگه اینبار، بذار انگشتو رو ماشه

خیلی ساده نرسیدیم، سر صحنه واسه اجرا

انگاری که محض خنده، گرگه زد به گله ما

منزوی شو توی قلبت، یاد کارون شب دجله

سر کوچه های بن بست، یاد حجله پشت حجره

بچه های خاک و بارون، یادته ریختن تو میدون

مادراشون پشت شیشه، پدراشون ته دالون

پس چرا با تو غریبست، نسل بی خاطره ی من

یادمون نیست که چه جوری، واسه همدیگه می مُردن

پاش بیفته باز دوباره، روی مغربت می بارم

باز توی منطقه ی مین ، دست و پامو جا می ذارم

اگه عاشقت نبودم، پا نمی داد این ترانه

بی خیال بد بیاری، زنده باد این عاشقانه

اسم پایتختو با خون ، می نویسم واسه یادداشت

تنها چیزی که تو دنیا، روی پاهام نگهم داشت

سر و ته کنم تو جاده، مقصدم تهش همین جاست

وسط برجای تهرون، ازدحام شعر و رویاست

می گذره این روزا از ما، ما هم از گلایه هامون

عادی می شن این حوادث ، اگه سختن اگه آسون

توی پاییزه مجاور، وسطای ماه آذر
 
شد قرارمون که با هم، بزنیم به سیم آخر! ....


تاريخ : شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فرنازعطایی | نظرات ()
  • خوشنویسان | الگوریتم