/style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet">

" تو نیستی که ببینی "

به خواب می ماند

تنها به خواب می ماند

چراغ، آینه، دیوار

بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار ،

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار ،

جواب می شنوم

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو ،

به روی هرچه در این خانه است ،

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من ،

به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین ،

ستاره بیمار است

دو چشم خسته ی من در این امید عبث ،

دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است

تو نیستی که ببینی .

" فریدون مشیری "



تاريخ : شنبه ٥ دی ۱۳٩٤ | ۱:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فرنازعطایی | نظرات ()
  • خوشنویسان | الگوریتم