/style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet">

" پس از غروب "

یک روز
چیزی پس از غروب تواند بود
وقتی نسیم زرد
خورشید سرد را
چون برگ خشکی از لب دیوار رانده است
وقتی چشمان بی گناه من از رنگ ابرها
فرمان کوچه را
تا انزوای مرگ
نا دیده خوانده است
وقتی که قلب من
خرد و خراب و خسته
از کار مانده است
چیزی پس از غروب تواند بود
مپرس
هرگز نخواستم که بدانم
هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم
یک ذره
یک غبار
خاکستری رها شده در پهنه ی جهان
در سینه ی زمین یا اوج کهکشان
یا هیچ ! هیچ منطقی !

هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم
اما چه می شوند
این صد هزار نغمه ی شیرین که سال ها
پرورده ام به جان و به خاطر سپرده ام
این صد خاطره
این صد هزار یاد
این نکته های رنگین
این قطعه های نغز
این بذله ها و نادره ها و لطیفه ها
این ها چه می شوند
چیزی پس از غروب
برباد میروند ؟
یا هرکجا که ذره ای از جان من به جاست
در سنگ در غبار
در هیچ هیچ مطلق
همراه با من اند ؟

" فریدون مشیری "



تاريخ : جمعه ٤ دی ۱۳٩٤ | ٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فرنازعطایی | نظرات ()
  • خوشنویسان | الگوریتم